تبلیغات
وبلاگ علمی - پژوهشی دبیران تاریخ منطقه یک تهران - پرورش توانایی های نهفته همه دانش آموزان
 
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : زهرا غفاریان
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
وبلاگ علمی - پژوهشی دبیران تاریخ منطقه یک تهران
والعصرOان الانسان لفی خسرOالا الذین آمنوا و عملوا الصالحات و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبرO




آنچه در زیر می آید ترجمه ی بخشی از کتاب به همین نام است. نویسندگان کتاب: آنگوس گان، و همکاران هستند. کتاب توسط انتشارات کوروین(Corwin) کالیفرنیا در سال 2007 چاپ گردیده است. امیدوارم برای همکاران گرامی مفید فایده قرار گیرد. قاضی مرادی

پرورش توانایی های نهفته ی همه ی دانش آموزان

منظور اصلی نگارش این کتاب  آن نبوده است که (صرفا) بر مشکلات و نواقص سیستم کنونی آموزشی تمرکز کنیم. هدف از طرح معضلات و مشکلات آن است که بدانیم چه عواملی سبب انحراف توجه ما از مسائل اساسی و بنیادین می شود. ما آنچنان در گیرودار تدریس سیر تا پیاز محتوای کتاب و آمادگی برای آزمون های استاندارد شده ایم که از مساله پرورش استعدادهای نهفته همه ی دانش آموزان غافل مانده ایم. پرورش و رشد پتانسیل همه ی دانش آموزان وظیفه اصلی و محوری آموزش و پرورش است. معنای واقعی کلمه educare که واژه ای لاتین است و کلمه ی education (آموزش و پرورش) از آن مشتق شده است، به معنای بیرون کشیدن و بیرون آوردن است، همان گونه که توانایی و استعداد بیرون آورده می شود یا استخراج می شود. سعادت و خوش اقبالی جامعه ی ما به میزان توانایی اولیای امر آموزش و پرورش درانجام این کار (یعنی به فعلیت رساندن توانایی های بالقوه ی دانش آموزان) بستگی دارد. در این جا به داستان دیگری اشاره می کنیم که می تواند نشان دهنده ی جهت گیری  ما در امر استفاده از توان، امکانات و کلاس های درس مان است.

آن چه در زیر می آید داستانی واقعی از یک دانش آموز 14 ساله است. همین طور که مطلب را می خوانید فکر کنید اگر شما به جای یکی از معلمین این دانش آموز بودید چگونه توانایی نهان اورا رشد و پرورش می دادید.

" و.چ. کودکی زشت است. سر او نسبت به بدنش خیلی بزرگ است. شکمش جلو آمده است. او بیمارگونه، ضعیف و نامیزان است. غیبت هایش از مدرسه خیلی زیاد است و وقتی هم که به مدرسه می آید مورد اذیت و آزار بچه های دیگر قرار می گیرد.

و.چ. یک مشکل جدی برای نظم و انضباط مدرسه است. بی انضباطی های او هر هفته نوشته و گزارش می شود. همیشه دیر به کلاس می آید. هر وقت هم که به مدرسه می رسد وسایل و تکالیفش را با خود نیاورده است.

تقریبا همه ی معلمین نسبت به پذیرش او در کلاس خود بی علاقه اند. این دانش آموز از ریاضیات متنفر است و پایین ترین نمره  کلاس در درس زبان خارجی را می گیرد.  او درس انگلیسی را بی فایده می داند و همیشه سر کلاس انگلیسی خواب است. این کلاس اخیر کلاس جبرانی انگلیسی است و امیدی به قبول شدن او نیست چون هیچ تکلیفی را با خود نمی آورد. تصور می شود که در درس تاریخ تاحدودی استعداد داشته باشد ولی معلم تاریخ از او شدیدا بدش می آید. به این دلیل که و.چ. همیشه با او مخالفت می کند و در باره ی همه چیز با او بحث می کند. و.چ. حتی از تربیت بدنی و ورزش هم بدش می آید،  هنرهای رزمی را دوست دارد ،اگر چنین برنامه ی درسی در مدرسه ارائه می شد ، چون که دائما در حال جنگیدن است.

او البته سرگرمی هایی  هم دارد. او مطالعه را دوست دارد، مخصوصا مطالعه در باره ی جنگ ها و شخصیت های معروف تاریخی را دوست دارد. گاهی وقت ها عبارت هایی از نمایشنامه ها را از بر می کند. تا حدودی هنرمند است و خوب نقاشی می کشد.

در مدرسه بیشترین کلماتی که برای توصیف او به کار برده می شود کلمات " مایوس کننده" و " ملالت انگیز" است. اگر به خاطر خانواده اش نبود و اخراج او باعث بی اعتباری مدرسه اش نمی شد حتما تا به حال از مدرسه اخراج شده بود. پدرش یک شخصیت برجسته ی سیاسی است و هیچ یک از والدین توجه زیادی به او ندارند."

اشتباه نکنید: کار با و.چ. از این هم سخت تر است. او وقت شما را(به عنوان معلم خویش) آن قدر می گیرد که از توجه و رسیدگی به دانش آموزان دیگری که به کمک شما نیاز دارند باز می مانید و هر چقدر هم که سخت تلاش کنید او نخواهد توانست آزمون الزامی راکه در بهار برگزار می شود با موفقیت بگذراند. اگر مدرسه ی شما در این آزمون پیشرفتی نداشته باشد، آزمونی که از سوی قانونگزاران " هیچ کودکی نباید عقب بماند" تجویز شده است، وقت مازاد بر برنامه ای که صرف این دانش آموز می کنید وضعیت مدرسه ی شما را به خطر خواهد انداخت. شما باید واقع بین باشید.

با این حساب، معلم های و.چ. چگونه با او رفتار کردند؟

خوشبختانه و.چ. در زمان و مکانی زندگی می کرد که هیچ آزمون استاندارد متضمن برد وباختی وجود نداشت، اما فشار زیادی روی معلمین این دانش آموز بود چون که مدرسه ای که او در آن درس می خواند مدرسه ای با اعتبار(و به اصطلاحا آبرومند) بود . پس از چند سال رفتار نامنظم و لجام گسیخته و شکست درسی، سه معلم برای آموزش او معین شدند که تاثیری شگرف بر روی او داشتند.

اولین معلم که موریاریتی نام داشت، به و.چ. شمشیر بازی درس می داد. اما آموزش او بسیار فراتر از مهارت به دست گرفتن یک ورقه ی فلزی( در مدارس برای امنیت دانش آموزان از یک تکه فلز کند به عنوان شمشیراستفاده می شد- مترجم) بود. و.چ. خاصیت فیزیکی کمی برای جلب توجه معلم خود نشان داد. معلم در باره ی او این گونه نوشت: ضعیف، ناهماهنگ با دستانی به شکنندگی دستان یک دختر. برای موریاریتی روشن بود که هر چقدر هم با او سخت کار کند هرگز از او یک شمشیرباز نخواهد ساخت. علیرغم ناتوانی فیزیکی و فقدان استعداد، موریاریتی این پسر 14 ساله را بعد از ظهرها به خانه ی خود دعوت می کرد و در آن جا با یک دیگر در باره ی ادبیات وتاریخ و موضوعات کاربردی زندگی و حیات گفتگو می کردند.

دومین معلم که روی و.چ. اثر گذاشت معلم ریاضی او "مایو" بود. بعد ها و.چ. در مورد مایو نوشت: " هیچ عنوان و لقبی برای این مرد زیاد نیست. و.چ. معتقد بود که هر چه قدر هم تلاش کند در ریاضیات توفیقی به دست نمی آورد. اما مایو به روشی به او آموزش داد که دیگر و.چ. به ریاضیات به عنوان یک باتلاق ناامید کننده از موضوعات بی معنی نمی نگریست. او اکنون در ورای این شکل های خنده دار، مفهوم و معنا را درک می کرد. ما در مورد روش های آموزشی آقای مایو هیچ چیز نمی دانیم اما همین قدر می دانیم که او توانست از درس ریاضیات برای پسری که مطمئن بود  نمی تواند آن را یاد بگیرد، درسی قابل فهم و درک بسازد. مایو برای این که به هدف خود برسد به و.چ. امید و دلگرمی می داد. امید چیزی است که بدون آن هیچ دانش آموزی برای یادگیری از خود مایه نمی گذارد.

معلم سوم که تاثیر شگرفی بر روی و.چ. گذاشت یعنی رابرت سامرول، تازه به این مدرسه آمده بود. احتمالا به همین دلیل هم تدریس در کلاس جبرانی انگلیسی به او محول شده بود. و.چ. که تا به حال دو بار از این درس افتاده بود، باید دوباره در این کلاس شرکت کند. چون (بدون گذراندن این درس) کودن تر از آن فرض می شد که بتواند به آموزش زبان لاتین یا یونانی بپردازد.  سامرول به نحو چشمگیری به تدریس این درس به دانش آموزانی که تا کنون موفق به گذراندن آن نشده بودند اشتیاق نشان می داد. و.چ. بعدها در باره ی او نوشت:" اشتیاق و علاقه ی او مسری بود. کارش را بلد بود. او طوری درس می داد که تا به حال هیچ کس این طور درس نداده بود." او ظاهرا کارش بر اساس تکرار مداوم بود اما این تکرار و تمرین را طوری انجام می داد که برای یک پسر بچه ی بازیگوش خوشایند به نظر می رسید. و.چ. به مدت سه ترم زیر نظر سامرول، معلمی که با استادی در او علاقه و استعداد نوشتن را شکوفا نمود، آموزش دید. علیرغم آن که و.چ. بیش از 50 کتاب معتبر و تاثیر گذار از خود به جای گذاشته است، نویسندگی مهم ترین دلیل شهرت یافتن او در آینده نیست.

معلمینی که زندگی را تغییر می دهند

بدون مبالغه در مورد اهمیت کاری که این سه معلم انجام دادند باید گفت:  اگر این معلم ها به و.چ. کمک نکرده بودند تا خود و توانایی هایش را درک کند، مطمئنا جهانی که در آن زندگی می کنیم شکل دیگری داشت. زمانی این سه معلم با این پسر بچه روبرو شدند که او استعداد و انگیزه ی بسیار کمی از خود نشان می داد. بر طبق گفته های نویسنده ی زندگی نامه ی و.چ. ،یعنی ویلیام منچستر، به جز این سه معلم بقیه ی استادانش او را بی انگیزه، بسیار دردسر ساز و کودن توصیف می کردند. با این همه، این پسر ملال انگیز که چرخش و تغییر مسیر خود را مدیون این سه معلم می داند، بعد ها سخنرانی توانمند، نویسنده ای که موفق به دریافت چندین جایزه گردید و زیرک ترین دولتمرد قرن بیستم بود. و.چ. کسی جز وینستون چرچیل چهره ی برجسته ی زمان خویش نیست.

البته نباید تصور کرد که هر دانش آموز بی انگیزه و کم تلاشی می تواند یک چرچیل دیگر بشود. اما دانش آموزان بی شماری وجود داشته اند که علیرغم داشتن استعداد درخشان از معلمینی که توانایی شکوفا نمودن قابلیت های آنان را داشته باشد محروم بوده اند. معلمین اینیشتین او را کودن توصیف کردند. والت دیسنی هم دانش آموزی کند تصور می شد که هیچ موفقیتی در مدرسه نداشت. این لیست شامل افراد دیگری هم می شود: دکتر ماری کیلی، انسان شناسی که بقایای فسیل انسانی را در افریقای شرقی کشف نمود، جرج مارشال، نویسنده و طراح طرح مارشال که اروپای بعد از جنگ جهانی دوم را نجات داد. استیفن اسپیلبرگ، فیلم ساز معروف هم در مدرسه دانش آموز توانمندی تلقی نمی شد. فهرست کسانی که از سوی معلمین خود طرد شده اند مملو از اسامی سیاستمداران، فضانوردان و پروفسور هاست.

چرچیل هم توسط معلمین کالج اتون کنار گذاشته شده بود. او آخرین فرد کلاس خود بود که فارغ التحصیل شد. با این حال این سه معلم بودند که بهترین هدیه ای را که یک معلم می تواند به دانش آموز خود بدهد به او اهدا نمودند. آن ها به او کمک کردند تا عظمت خودش را بهتر ببیند و درک کند. پولیاس این هدیه را چنین توصیف می کند: انسان نمی تواند از"فرصت " ها بهره ای ببرد، هرچند این فرصت ها فراوان باشد، مگر آن که به این موضوع ایمان بیاورد که او می تواند رشد وپیشرفت کند و این که  "فرصت" ها دری به سوی موفقیت هستند. یک معلم چگونه می تواند چنین بینشی را به دانش آموزان خود القا کند؟ چگونه  ما مانند معلمین چرچیل می توانیم روی بچه ها به نحوی تاثیر بگذاریم که آن ها باور کنند می توانند پیشرفت کنند و می توانند کارهای مهمی انجام دهند؟

معلم می تواند نیروهای روانی بچه ها را برای رشد وپیشرفت آن ها به عالی ترین سطح توانشان آزاد سازند. نقطه ی آغاز این فرایند نحوه ی تصور و برداشت معلم از دانش آموزان خود است. آرتور کمب و همکارانش با یک ربع قرن تلاش ثابت نموده اند تا چه اندازه بینش افرادی که در مشاغل امدادی هستند روی درمان جوهای آن ها تاثیر می گذارد. نتیجه ی این تحقیق در مورد همه ی این مشاغل از قبیل معلمین، مشاوران، کشیشان، پرستاران و غیره یکسان بوده است. آن هایی که نسبت به مراجعین خود نظر و دیدگاه مثبت داشته اند از لحاظ شغلی تاثیر گذار بود ه اند. میزان تاثیر مثبت آنان بستگی به میزان دیدگاه مثبتی داشته است که نسبت به ارباب رجوع خود داشته اند. به عنوان نمونه، معلم خوب و اثرگذارمعلمی است که دانش آموزان خود را توانمند، با ارزش و قابل اعتماد می دانند نه ناتوان، بی ارزش و غیر قابل اعتماد. آن ها به نحوی ظریف و یا حتی نه چندان با ظرافت به دانش آموزان خود پیام هایی نظیر پیام های زیر القاء می کنند:

ژوستین تو چه قدر خوب از کلمات و واژه ها استفاده می کنی! ببین چه طور این ایده را بیان کرده ای! من از اول سال یقین پیدا کرده ام که تو می توانی نویسنده ی خوبی باشی.

این نظر هوشمندانه ای است، جین! طرز تفکر تو خیلی عاقلانه و پخته است. بگذار برایت بگویم که چرا من چنین نظری دارم.......

کری! این قسمت از پروژه ی تو تاثیرگذاراست. پرسش هایی که تو مطرح کرده ای از آن نوع سؤالاتی است که دانشمندان در گیر آن هستند. امیدوارم واحد های علوم تجربی بیشتر بگیری.

بیشتر دانش آموزان وقتی که پیام مثبتی  از طرف افرادی که برای آن ها قابل احترام هستند دریافت می کنند، جدیت و کوشش بیشتری از خود نشان می دهند. چنین معلمینی اساس کار خود را بر نقاط قوت دانش آموزان گذاشته و در مورد کارهایی که بچه ها  در آن تعهد و قابلیت نشان می دهند نظرات امیدوار کننده ابراز می کنند. این به معنای نفی و یا نادیده گرفتن نقاط ضعف آنان، بچه ها، نیست. اما نظرات اصلاحی با نهایت دقت باید ابراز شوند. دانش آموزان در هر سنی که باشند ، به طور کلی همه ی انسان ها، نسبت به انتقاد حساس هستند. حتی پیشنهادات نرم و ملایم معلم هم نظرات مثبت او را تحت الشعاع قرار داده و آن را کمرنگ می کند. رشد توانمندی دانش آموزان امکان دارد مستلزم چشم پوشی فعلی معلم از برخی خطاها و عدم پیشرفت آنان باشد.

پیشنهادات اصلاحی در فرصت های بعدی مناسب تر به نظر می رسد. پیامی که بسیاری از دانش آموزان نیاز به شنیدن آن دارند این نیست که این کار یا آن کار غلط است بلکه آنان نیاز به شنیدن چنین جمله ای دارند " تو قابلیت داری و فلان کار را واقعا خوب انجام می دهی." 

[i]



هدف از بیان این داستان تنزیه و تعظیم وینستون چرچیل نبوده است.زیرا در برهه هایی از تاریخ، به ویژه زمان اشغال ایران توسط متفقین و انتساب پهلوی دوم، صابون این شخص به جامه ی ایران و ایرانیان خورده است. منظور از بیان این واقعه، خاطر نشان نمودن اهمیت نحوه ی برخورد معلم با دانش آموزانی است که ظاهرا به هیچ دردی نمی خورند. مترجم





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 2 فروردین 1393 :: نویسنده : زهرا غفاریان
نظرات ()
جمعه 3 شهریور 1396 08:56 ب.ظ
Today, I went to the beach with my kids. I found a sea shell and gave it to my 4 year
old daughter and said "You can hear the ocean if you put this to your ear." She placed the shell to her ear and screamed.

There was a hermit crab inside and it pinched her ear.
She never wants to go back! LoL I know this is completely off
topic but I had to tell someone!
شنبه 14 مرداد 1396 09:26 ب.ظ
Hi to all, since I am really eager of reading this website's post
to be updated daily. It includes fastidious material.
شنبه 2 اردیبهشت 1396 12:43 ق.ظ
I must thank you for the efforts you've put in penning this site.
I am hoping to view the same high-grade content by you in the future as well.
In truth, your creative writing abilities has inspired me to get
my very own website now ;)
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


 

قالب وبلاگ